
سفیدی برف
سیاهی سیم های خاردار
هیچ ردپایی
فريبا
***
اهسته و آرام
محو می شوند در مه...
سیم های خاردار
ي
***
یک به یک سپید
در آن دور دست پر از برف
سیم های خار دار
زویا
***
فتوهايكو ...هايكو....

سفیدی برف
سیاهی سیم های خاردار
هیچ ردپایی
فريبا
***
اهسته و آرام
محو می شوند در مه...
سیم های خاردار
ي
***
یک به یک سپید
در آن دور دست پر از برف
سیم های خار دار
زویا
***

رگهاي برجسته
نوازش علفهاي خشك
تا انتهاي دشت
فريبا
************
آفتاب پاييز
ميان راهي ناشناس
همسفر با باد
كتايون آموزگار
************
عبور از دشت
سلام مي كنند شاخه ها
به عابر تنها
حسين مصطفي پور
************
از گندمزارها...
تنها بر جای مانده
علفهای خشک
ی
**********

سپیده دمان
مست از بوی علف تازه
بره ی سفید
کتایون
===
مردد است
برای ترک خانه
بره ی غمگین
حسین مصطفی پور
===
پشت این حصار
کسی به فکر او نیست
بره کوچک
ی
===
در دشت سبز
بره کوچکش تنها
چوپان پیر
ی
===
این همه معصوم!
گرگها آماده اند
کجا میروی؟
فریبا

با عرض پوزش به خاطر تاخیر در به روز کردن کلبه که دلیلش بیماری بود
لحظه ای بر برگ
نشست و زود برخاست
کفشدوزک
كتايون آموزگار
***
نشسته آرام
کفشدوزک روی برگ
غوغای درونم
حسين مصطفي پور
***
آهسته و آرام
از برگ بالا مي رود-
كفشدوزكي
ي
***
چسبیده به برگ
کودک به دنبالش -
کفشدوزک
فریبا

Niloofar banisadr
دور از آدمها
درين جاده ي خلوت
صندلي خالي!
ي
**********
اسباب کشی
جامانده از کامیون
یک صندلی
***
سكوت جاده ؛
دل بريده از انتظار
چشم اميد
كتايون آموزگار
**********
غروب كه بيايد
محو مي شوي و باز
فصل تنهايي
حسين مصطفي پور
**********

گلهای صورتی
سوی آسمان آبی
قد می کشند
فريبا
نگاه می کنند:
آفتاب از پشت ابرها
گل ها دور و برش
فريبا
سایه کرده اند
بر چه؟
گلهای صورتی
حسین مصطفی پور
سایه و آفتاب
عبور آرام ابرها بر
گل های پاییزه
كتايون
راهي نمانده
به گلهاي پاييزه-
ابرهاي سپيد
ي

آْفتاب بهاري
به دنـبال بادكـنك
دختربچه اي
.
زودتر از دخترك
مي رسـد به بادكـنك
آفتاب بهاري
.
در دشت سبز
تاتي كنان به دنبال
بادكنك آبي
.
ی
***
من کوچک
دنیایم کوچک
قدم هایم کوچ
.
رویا
***
چشمش پی ِ توپ
دلش پي ِ همبازي
مي دود کودک
.
کتایون
***
آفتاب بر چمن
دستهای ِ كوچك ِ دخترك
دنبال ِ بادكنك
.
باد می بَرَد
بادكنك آبي را
و دخترك
.
آسمان ِ آبي
چمن هاي ِ سبز
دخترك ِ صورتي
.
فریبا

اين سوي رود
در نيزارها منتظر
صندلي چوبي
ی
************
صندلی کهنه
روبروی دریا نشسته
یاد کسی
...
کتایون آموزگار
************
سال ها سال
چشم دوخته به دریا
صندلی کهنه
کتایون آموزگار
************
نسیم دریا
صندلیها در نیزار
خاطرات دور
حسین مصطفی پور
************

.
از آن روز که مادر در انتظار شکفتنت بود، دوسال گذشته
است. حالا دیگر نه تو او را می شــــناسی و نه او تو را
یاس رازقی
شکفته می شود
بهاری دیگر ...
فريبا
کلبه ’ کوچک
پیچیده بوی ياس رازقي
مادر کجاست؟
فريبا
درخانه پیچید
عطر یک اتفاق تازه:
" رازقی شکفت! "
كتايون
بعد از دوسال
بالاخره گلی داد
یاس رازقی
كتايون
شکفته اما
نمی شناسد صاحبش او را
یاس رازقی
كتايون
یاس شکفت اما
مادرم گم کرده دیگر
لبخندش را
كتايون
گل در آغوش برگ
مثل تو در آغوش من
گرمای تنت
حسين مصطفي پور
ميان گلها-
چه دير هنگام شكفته
ياس رازقي
ي
.

زن سیاهپوش
رد خون بر دیوار
دور می شود
فـریبـا
**********
دخترک می رود
دو خط سرخ بر دیوار
به یادگار
فـریبـا
**********
با خون رنگ می زند
بی رنگی زندگیش را
دختر تنها
فـریبـا
**********
انگشتی خونین
بر دیواری سفید
فریاد زنی
ی
**********
غرق در رویا
خط می کشد بر دیوار
سوزش انگشت
حسین مصطفی پور
**********

براي ديدنشان در حالتي ديگر اينجا كليك كنيد.
زير سقفي
گريخته اند از باران
گنجشک هاي خيس
كتايون
***
پرده آویخته
آواز گنجشکها
روزی دیگر
فريبا
***
خیره به باران
در گوشه ای آرام
گنجشکها ...
ي
***
پشت پرده اند
برای پرنده ها
چشمهای من
حسين مصطفي پور
***